آخرین محصولات

معنای زندگی در نگاه امیرمؤمنان علی

معنای زندگی در نگاه امیرمؤمنان علی 

  • چکیده :

  • آن چیزی که زندگی را معنادار می­کند، کدام است؟ فلسفه حیات چیست؟ رابطه هدف از زندگی و معنای زندگی چگونه تبیین می­گردد؟ امام علی(ع) که مسیر پرفراز و نشیب زندگی را با پیروزی طی کرده است، چگونه به این سؤالات‏ پاسخ می‏دهد؟ شوق امام علی(ع) به مقوله مرگ چگونه با معناداری زندگی در نگاه او سازگار است؟

  • این نوشتار، در پی آنست که ضمن تبیین نسبت هدف زندگی با معنای زندگی، با وفاداری به اصل معناداری زندگی و در پرتو خداباوری، مراد امیرمؤمنان(ع) را در نگاه به سطح والای حیات نشان دهد و روشن کند که زندگی، تنها در راستای طرح هدفمند آفرینش که طرحی الهی است، معنا پیدا می­کند تا حدی که شوق به مرگ نیز جزئی از زندگی می­گردد.

  • Meaning of life from view point of Amir Almumnin Ali PBUH

  • What is the thing that makes life meaningful? What is the philosophy of life? How we can enlighten the relationship between goals and life meaning ? Emam Ali who had many ups and downs in his life how he answers these questions? Emam Aliُs appedency to the death adapts with his meaningfulness of life?

  • This paper is going to disscuses that relation of life goal and meaning of life with loyality  to the principle of the life significant  and in the light of truth in God and expresses  the  aim of Emam Ali on great life and shows that only in the light of life meaningfulness _ and toward project creation that is a divine plan _ life would be meaningfull so that willing to death will be part of life.

  • واژگان کلیدی

  • حضرت علی(ع)، معناداری زندگی، مرگ، دنیا، آخرت، حیات، خداباوری

  • درآمد

  • در جهان امروز که یأس و بی­معنایی بر روح و جان انسان متمدن و گستره زندگی­اش رسوخ کرده و حس زجرآور تردید و پوچ­انگاری، بلای جان آدمی شده است، ضرورت انکار­ناپذیر تبیین و شناسایی معنای زندگی – آنهم از آستان مردان بزرگ میدان زندگی – و واکاوی دوباره خاستگاه معنابخشی به حیات بشری، بیش از پیش خود را نشان می­دهد. نمونه باشکوه نگرشی معنادار به حقیقت زندگی و زندگی حقیقی، دیدگاه­ها و عملکرد­های امیرمؤمنان علی(ع) است. تلاش برای رهایی از محدودیت­هایی که مانع از حرکت تکاملی انسان می­گردد مثل خودکم­بینی و خودبزرگ­بینی، از جمله درس­های مکتب حضرت علی(ع) است. امیرمؤمنان(ع) نه تحت تأثیر جریانات بعد از رحلت رسول­اکرم(ص) دچار افسردگی و گوشه­گیری شد و نه در ندامت مردم و روی آوردن به سوی او دچار خودبزرگ­بینی؛ بلکه در هر دو وضعیت حضور خدا را فراموش نکرد. اوست که نه دنیا با همه جلوه­های دلفریب و لذائذ و امتیازات و قدرت­ها توانسته او را بفریبد و نه شکست­ها و ناگواری­ها او را ترسانده، زبون ساخته و ناامید کرده است.[1] امیرمؤمنان(ع) با چشمی به دنیا می­نگرد که دنیا به آن سزاوار است.[2] پس به دنیا خطاب می­فرماید: يَا دُنْيَا غُرِّي غَيْرِي[3] ای دنیا برو دیگران را فریب بده. در عرصه زندگی، حیات حکیمانه و عارفانه مولای متقیان نشان می­دهد که عملکرد درست در زندگی بر پایه خداباوری و ایمان­گرایی، مفاهیم زیبایی چون معنویت، مُدارا، قناعت، عبودیت و … را وارد زندگی معمولی انسان کرده، موجب معناداری و جذابیت زندگی می­گردد.

  • نوشتار حاضر در نظر دارد، در بدو امر رابطه بین «معنای زندگی» و «هدف از زندگی» را بیان کند و نشان دهد که این دو، مقوله­هایی متفاوت ولی مرتبط با هم هستند. سپس با شناختی مختصر از نگاه امیرمؤمنان(ع) به دنیا و آخرت و رابطه بین آن­دو، تبیین کند که زندگی دنیوی به عنوان مقدمه­ای برای زندگی اخروی دارای ارزش است. بدیهی است کسی که زندگی دنیوی را در قالب چنین نگرشی لحاظ می­کند، معنای خاصی از زندگی را اراده کرده است. از طرفی خداباوری و اعتقاد به وجود خدا و آگاهی از هدفمندی عالم، عاملی است تا آدمی، معنای زندگی را در پرتو این باور و هماهنگ با طرح کلی عالم و در جهت سیر به سوی هدفی الهی ببیند؛ ازاین­رو، در بخش سوم بحث، به تبیین خداشناسی از دیدگاه حضرت علی(ع)پرداخته شد. از آنجا ­که نوع نگاه هرکسی به مقوله مرگ، روشنگرِ نوعِ معناداری زندگی در نظر اوست؛ نگاه امیرمؤمنان(ع) به مقوله مرگ نیز در این نوشتار طرح می­شود. معنای زندگی در نگاه آن بزرگمرد تاریخ، محصول بررسی همه زوایای مذکور است. بعد از مطالعه این زوایا، رویکرد امام علی(ع) به معنای زندگی از طریق بازنگری روش زندگی مولای متقیان علی(ع) مورد مداقه قرار می­گیرد چرا که روش هرکسی در زندگی برخاسته از نوع نگاه او به مفهوم زندگی است. به این ترتیب سعی شده است تا معنای زندگی در نگاه امیرمؤمنان علی(ع) واضح گردد، اگرچه ارائه آن در یک جمله خاص ممکن نباشد.

  • 1. ارتباط «هدف از زندگی» با «معنای زندگی»

  • سخن نخست آن است که تفکر در این دو مقوله امری ضروری است و آدمی را از بحث هدف زندگی و معنای زندگی گریزی نیست؛ گرچه گاهی در جامعه با افرادی روبرو می­شوی که هدفی در زندگی ندارند و زندگی را یک شوخی می­دانند و در مواجهه با بحث معنای زندگی عینکی تیره می­زنند تا چیزی جز توهمات خود را نبینند؛ اما این افراد غافل­اند از آنکه خارستان عالم ماده، خشن­تر از آن است که خنده­های شیرین آدمی را به اشک بدل نکند. امیرمؤمنان علی(ع) در مورد این خودباختگان لذائذ، فرموده است:

  • فَبَيْنَا هُوَ يَضْحَكُ إِلَى الدُّنْيَا وَ تَضْحَكُ إِلَيْهِ فِي ظِلِّ عَيْشٍ غَفُولٍ إِذْ وَطِئَ الدَّهْرُ بِهِ حَسَكَهُ[4]

  • در آن هنگام که در سایه عیش غفلت­انگیز به دنیا می­خندید و دنیا هم به او لبخند می­زد، ناگهان زمانه خار خود را در او فرو می­بَرَد.

  • هدف از آفرینش و معنای زندگی دو مقوله­ای است که انسان حقیقت­جو در پی آگاهی یافتن به آن­دو است؛ اما در مورد نسبت بین این دو مقوله باید گفت که مقوله «معنای زندگی» با «هدف آفرینش» متفاوت است؛ زیرا وقتی از هدف زندگی بحث می­شود، نگرش انسان غایت­شناختی است یعنی آدمی در پاسخ به سؤال هدف از آفرینش در پی فلسفه حیات به عنوان علت غایی است و غایت­مندی نظام آفرینش، امری عینی و مربوط به عالم خارج و مستقل از ذهنیت فرد نسبت به زندگی است؛ در حالی­که معناداری زندگی، امری مربوط به روان انسانی است و وابستگی تمام به نگرش انسان به زندگی دارد و برای آن که زندگی فرد معنادار شود، وی باید معنای زندگی را درک نماید؛ با این حال این دو مسأله با یکدیگر ارتباط دارند یعنی کشف هر امری به عنوان هدف آفرینش در عالم خارج، در روان انسان اثر می­گذارد و نگاه او را نسبت به زندگی متصف به ساختار خاصی می­کند. ارتباط بین آن­دو چنان شدت دارد که تفسیر درست یا نادرست از هستی و انسان و آگاهی نسبت به «هدف از آفرینش»، زندگی را معنادار یا بی­معنا می­کند و از سویی دیگر، نوع نگاه به مقوله زندگی، انسان را برای انتخاب هدف خاصی برمی­انگیزاند. با توجه به ارتباط این دو مقوله است که گاهی کسی که هدف را گم کرده است، معناداری زندگی را منکر می­شود و گاهی شخصی با وجود درک مناسب از هدف، زندگی خود را در راستای آن قرار نمی­دهد و به همین اندازه از معناداری زندگی دور می­شود.[5]

  • 2. ارتباط دنیا و آخرت در نگاه حضرت علی(ع)

  • دیدگاه آدمی در مورد رابطه زندگی دنیوی و زندگی اخروی در کشف معنای زندگی مؤثر است؛ به این دلیل که آشنایی با زندگی اخروی، دامنه مفهوم زندگی را از محدوده دنیا فراتر می­برد و اعتقاد به اساسی بودن و جاودانی بودن زندگی آخرت و تأثیر غیرقابل انکار زندگی دنیوی در سعادت اخروی، سیر حرکت کاروان انسانی را به سوی کمال و تعالی رهنمون می­گردد.

  • دنیا در متون دینی به معنای ظرف زندگی دنیوی[6] و گاه به معنای مطامع و متاع دنیایی[7] آمده است و آخرت در نگاه دینی در تضایف با دنیا[8] نه در تضاد با آن طرح می­شود. در دیدگاه دینی به دنیا و موجودات آن به عنوان تأمین­کننده آخرت نگریسته می­شود. چنین برداشتی از دنیا به هیچ­وجه در تضاد با آخرت نیست. طبق این دیدگاه دنیا و متاع دنیایی کاملاً بی ارزش و مذموم نیست که انسان­ها هیچ در طلب آن برنیایند و همواره در دوری از آن بکوشند بلکه دنیا به عنوان هدف نهایی مذموم و به عنوان پُل و راهِ گُذر به سوی معنویت و کسب آخرت ممدوح است؛ چنان­که بینش صحیح نسبت به آخرت، در جهت­گیری­های دنیایی و برداشت ما نسبت به زندگی دنیوی مؤثر خواهد بود.

  • اینک رابطه دنیا و آخرت با استفاده از سخنان امیرمؤمنان(ع) بیشتر تبیین می­شود:

  • 1-2.  دنیای گذرا  فرصت آمادگی برای آخرت جاودان و پیشِ رو

  • در مقابل انسان دو مرحله از زندگی قرار دارد: زندگی گذرای دنیوی و زندگی جاودان اخروی. اما گاهی انسان با وجود آگاهی و اعتقاد به آخرت مشغول دنیای گذرا شده و از آخرت غفلت می­ورزد. انسان با چشم­هایی فروبسته، لب بر جام زندگی نهاده، اشک سوزان خود را بر کناره زریّن آن فرو می­ریزد، تا آنکه ناگاه دست مرگ، نقاب از دیدگان او بردارد. مولای متقیان علی(ع) در مورد گذرا بودن دنیا می­فرماید:

  • أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَت[9]

  • هُشيار باشيد، دنيا به شتاب مى‏گذرد و نمانده است از دنيا مگر ته‏مانده‏اى در كاسه، مانند آن ته­مانده‏اى كه كسى آنرا در كاسه ريخته باشد و بدانيد كه آخرت روى آورده است.

  • علامه جعفری(ره) در تفسیر فراز اول این فرمایش حضرت امیر(ع) می­نویسد:

  • هر اندازه كه فاصله مابين ناظر و جسم متحرك زيادتر باشد، حركت آن جسم كندتر مى‏نمايد. حقيقت اينست كه با اينكه سازنده كشش زمان، كارگاه مغز ما است و ما مى‏توانيم عبور طناب ممتد زمان را در درون خود احساس كنيم و چگونگى شتاب و كندى آنرا بطور مستقيم دريافت نمائيم، با اين حال به ندرت اتفاق مى‏افتد كه ما چنين توجه عميقى به درون داشته و واقعيت گذشت زمان را به­خوبى دريابيم. آرى، فقط در آن هنگام كه پس از سپرى شدن ساليان عمر به عقب بر مى‏گرديم، تا حدودى سرعت گذشت زمان را درك مى‏كنيم.[10]

  • در مکتب توحیدی هدف از حیات طبیعی و زندگی دنیوی آماده شدن جهت ورود به حیات ابدی و زندگی اخروی است. با این تلقی، دامنه معنا و مفهوم زندگی، گسترده­تر شده، عُقبی را نیز شامل می‏شود. بدیهی است هر­اندازه معنای حیات، عمیق‏تر و گسترده‏تر باشد، روح نامحدود آدمی را عمیق‏تر و بهتر اقناع می‏کند. ازاین­رو حضرت­علی(ع) خطاب به امام حسن(ع) فرمود:

  • وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّكَ إِنَّمَا خُلِقْتَ لِلْآخِرَةِ لَا لِلدُّنْيَا[11]

  • ای پسرم! بدان همانا تو تنها برای آخرت خلق شده­ای نه برای دنیا.

  • و نیز فرمود:

  • فَإِنَّ الدُّنْيَا لَمْ تُخْلَقْ لَكُمْ دَارَ مُقَامٍ بَلْ خُلِقَتْ لَكُمْ مَجَازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْهَا الْأَعْمَالَ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ فَكُونُوا مِنْهَا عَلَى أَوْفَازٍ وَ قَرِّبُوا الظُّهُورَ لِلزِّيَالِ .[12]

  • كه دنيا به عنوان سراى ماندگارى شما آفريده نشده است، بلكه گذرگاهى است تا كارهاى شايسته را زاد راه سفر به سراى ثابت برگيريد، و در اين راه در تلاش و جهش­هاى پى در پى باشيد و براى هنگامه‏ سوارى و كوچ، مركب­ها را آماده نگه داريد.

  • البته در نگاه امیرمؤمنان(ع) موضوع بهشت، هدف حیات نیست و حتی ترس از جهنم انگیزه او برای عبادت پروردگارش نمی­تواند باشد؛ چنانکه آن حضرت(ع) فرمود:

  • إِلَهِي مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ عِقَابِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي ثَوَابِكَ وَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ[13]

  • (بارالها!) من تو را نه به طمع بهشت می­پرستم و نه به جهت ترس از آتش دوزخ بلکه تو را شایسته معبودیت می­بینم و می­پرستم.

  • 2-2.  معناداری زندگی دنیوی در پرتو اعتقاد به خدا و ابدیت

  • اگر کسی بر این باور باشد که موجودی فوق طبیعی جهان را با طرحی عظیم آفریده است و معتقد باشد که انسان، بخشی از یک هدف بزرگ یعنی در گستره نظام آفرینش است، از منظری والاتر و دقیق­تر به زندگی نگریسته است. با این نگاه می­توان کلام حضرت علی(ع) را درک کرد که فرمود:

  • وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ[14]

  • سوگند به خدا، اگر همه کره زمین را با آنچه که زیر افلاک آن است به من بدهند که خدا را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه­ای معصیت نمایم، چنین کاری را نخواهم کرد.

  • علامه جعفری(ره) در تفسیر این فراز از سخن امیرمؤمنان(ع) می­نویسد:

  • آن هنگام که کل مجموعه حیات قیافه خود را به کسی نشان می­دهد خود را مافوق هدف­هایی که آدمیان از پاره پاره­های حیات می­جویند نمودار می­سازد.[15]

  • درک این معنا نیاز به تأملی ژرف در دو مقوله خداباوری و حیات دارد.[16]ازاین­رو، ابتدا به تبیین خداباوری در نگاه امام علی(ع) پرداخته می­شود و سپس زندگی در نگاه امیرمؤمنان(ع) در دو آیینه نمایانگر آن، تفسیر می­گردد: اول، مرگ به عنوان مفهومی در ظاهر ناسازگار با زندگی و دوم، روش امام علی(ع) در زندگی.

  • 3. خداباوری در نگاه امیرمؤمنان(ع)

  • در بینش توحیدی، خدا سرچشمه همه کمال­ها و زیبایی­هاو منشأ همه خوبی­هاست. ازاین­رو، بهترین کمال با انس به خدا نصیب انسان می­شود. ایمان به خدا انسان را از درد و رنجِ تنهایی، ناامیدی و پوچی و از دل­مشغولی زجرآور به مقوله «گریزناپذیری مرگ»، رهایی بخشیده، آرامشی شگرف نصیب فرد متدین می­کند که أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ آگاه باشيد كه با ياد خدا دلها آرام مي­گيرد.[17] به این ترتیب خداباوری سرچشمه معناداری زندگی است.

  • نفس آدمی نیز مانند جسم، غذای حیات می­طلبد و حضرت علی(ع) معتقد است که توحید و خداشناسی موجب حیات نفس است.[18]زندگی واقعی در شناخت پروردگار نهفته است. امیرمؤمنان علی(ع) خداشناسی و خداباوری را امری فطری می­داند و می­فرماید:

  •  فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ

  • پس (خداوند) رسولانش را در میانشان گمارد و پیامبرانش را پیاپی فرستاد تا از آنها بخواهند حق میثاق فطرت را ادا کنند و نعمتی را که فراموششان شده به یادشان آرند.[19]

  • مخلوقات و نظم حاکم در عالم نیز به عنوان آیات و نشانه­های قدرت و علم او، یادآور ناظم حکیمی­اند که با تدبیر و هدف، چنین ساختار منظمی را پدید آورده است. این خداست که با نشانه­­های تدبیر که در آفریدگانش دیده می­شود، بر عقل­ها آشکار شده است.[20] گویی در نگاه حضرت علی(ع) وجود خدا و آثار قدرت او چنان واضح، در مقابل چشمان بشر خودنمایی می­کند که تردید در وجود خدا مایه شگفتی است.[21] آنگاه خطاب به فرزندان آدم کرده و می­فرماید:

  • ای انسانِ آفریده شده و آراسته که در ارحام تاریک و پرده­های بسیار محافظت شدی، تو از گل خالص[22] شروع شدی و در قرارگاه استواری تا زمان معین جا داده شدی،[23] در شکم مادرت که جنین بودی مضطربانه حرکت داشتی نه سخنی را پاسخ می­گفتی و نه آوازی را می­شنیدی. پس از قرارگاهت به سرایی بیرون انداخته شدی که ندیده بودی و راه­های منفعتش را نشناخته بودی. جه کسی تو را به مکیدن غذا از پستان مادرت راهنمایی کرد و هنگام احتیاج محل طلب و خواست را نشانت داد.[24]

  • آن حضرت(ع) در بیانات خود با ذکر موارد جزئی از نظم در آفرینشِ انسان،[25] طاووس،[26] ملخ[27] و … حتی مورچه،[28] آدمی را به تفکر در قدرت، علم و رحمت الهی وامی­دارد.

  •  به این ترتیب، اعتقاد به خدا، امری واقعی در صحنه زندگی است که با تفکر و رجوع به فطرت خداجوی انسان کشف می­شود، یعنی برای اینکه زندگی دارای معنا شود عقیده به خدا باور آدمی نشده است بلکه خداباوری -که عجین با سرشت آدمی است- انسان را به سوی معنای واقعی زندگی رهنمون می­گردد.

  • نکته مهم در برداشت حضرت علی(ع) از خلقت عالم، هدفمندی آنست که به هدفمندی زندگی منجر خواهد شد. موجودات منظم خود فاقد علم و آگاهی­اند، بنابراین، موجودی آگاه و باتدبیر آنها را به سمت غایتی خاص هدایت می­کند. امیر مؤمنان علی(ع) در اشاره به هدفمندیِ طرح عالم، فرمود:

  • وَ مِنها قَدَّرَ مَا خَلَقَ فَأَحْكَمَ تَقْدِيرَهُ وَ دَبَّرَهُ فَأَلْطَفَ تَدْبِيرَهُ وَ وَجَّهَهُ لِوِجْهَتِهِ فَلَمْ يَتَعَدَّ حُدُودَ مَنْزِلَتِهِ[29]

  • و از صفات خداوند است که برای هرچه آفرید، اندازه و مقداری معین کرد و آن را نیک استوار نمود و به لطف خویش منظم ساخت و به سوی کمال وجودش متوجه کرد تا از حد خود تجاوز نکند.

  • با این بیان و با توجه به رابطه هدف با معنا- که تبیین شد- روشن می­شود که هدفمندی عالم، نوعی معنابخشی به خلقت عالم است؛ پس نیکوست اگر گفته شود که وقتی زندگی ما معنادار خواهد شد که با این طرح کلی و با این هدف خلقت، هماهنگ باشد ولی انسان، موجود مختاری است که در سایه لطف خداوند متعال با فراهم بودن همه زمینه­ها، در سیر تکاملی خویش حق انتخاب دارد و می­تواند به هدف عالی کمال بیاندیشد و معنای واقعی زندگی را درک کند یا خود را به هدف­های سایه مشغول کند و در عین بی­معنایی واقعی زندگی، در جست­وجوی معنای ساختگی و آرامش توهمی باشد و در دنیایی از خیال­پردازی­ها به بحران بزرگ زندگی­اش نیاندیشد.

  • انسانی خداباور چون حضرت علی(ع)، زندگی بشر را در دامنه طرح کلی الهی می­بیند و براساس این تفسیر، سطح ساده زندگی را وسیله­ای برای کسب درجات عالی آن می­داند.

  •  3.  نگاه حضرت علی(ع) به مقوله مرگ

  • شناسایی هر حقیقتی هنگامی به­طور صحیح امکان­پذیر است که مفهوم مقابل آن حقیقت، نیز مورد بررسی قرار گیرد.[30] هم­پوشانی و نسبت مرگ و زندگی چنان است که مجهول بودن حقیقت زندگی موجب تاریکی حقیقت مرگ گشته است؛ با این­ حال، اگر بنا بر فرض، حقیقت زندگی روشن گردد، نمی­توان با یک حساب ریاضی و گفتن مرگ یعنی منهای زندگی، ماهیت مرگ را مشخص کرد. در مورد حقیقت مرگ که دالان عبور از کوچه زندگی به حیات پس از مرگ است، امیرمؤمنان(ع) – پیروز میدان زندگی و مرگ- چنین فرمود:

  • كَمْ أَطْرَدْتُ الْأَيَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَكْنُونِ هَذَا الْأَمْرِ فَأَبَى اللَّهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ هَيْهَاتَ عِلْمٌ مَخْزُونٌ[31]

  • (ای مردم!) روزگاری از حقیقت مرگ تفتیش و بررسی نمودم (اما) مشیت خداوندی آن را پنهان داشت. دور باد تفکّرات از شناسایی آن! مرگ از معلومات مخفی و مخزون است.

  • البته، سخن گفتن از آثار مرگ ممکن است. غائله مرگ فرایند پیچیده­ای است که از جمله حوادث هنگامه آن، اجتماع صدها هزار تصاویر از حوادث طول عمر در چند دقیقه هنگام احتضار است. جمله طلائی حضرت علی­بن­ابیطالب(ع) به ظن قوی به همین مطلب اشاره دارد که فرمود:

  • يُفَكِّرُ فِيمَ أَفْنَى عُمُرَهُ وَ فِيمَ أَذْهَبَ دَهْرَهُ[32]

  • شخص در حال جان کندن به چیزهایی که عمرش را با آنها سپری نموده و روزگار خود را به پایان رسانده است، توجه می­کند.

  • فرزندان آدم که در طول تاریخ شاهد به خاکسپاری هم­نوعان خویش بوده­اند و گردنه هراسناک و گریزناپذیر مرگ را در روبرو دیده­اند، در مقابل جملات حیرت­آور و عاشقانه حضرت علی (ع) مبهوت مانده­اند. بی­شک امیرمؤمنان(ع) زندگی را فهمیده بود که کوچکترین هراسی از مرگ نداشته و فرمود:

  •  فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِي دَخَلْتُ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَیَّ [33]

  • سوگند به خدا! هیچ پروایی ندارم که من به سوی مرگ حرکت کنم یا مرگ بر من وارد شود.

  • بلکه از شوق به مرگ سخن رانده و فرمود:

  • وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ[34]

  • قسم به خدا! هرآینه پسر ابیطالب به مرگ، از کودکی به پستان مادرش علاقه­مندتر است.

  • و حضرتش کسی است که حقیقت زندگی را با همه لوازم وخواصش شناخته و زندگی در منظر وی هیچ نقطه مجهولی ندارد؛ پس مرگ نمی­تواند امر تازه­ای را به او بشناساند؛ ازاین­رو فرمود:

  • وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِي مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ كَرِهْتُ[35]

  • سوگند به خدا! مرگ چیز تازه­ای از امور ناگوار را به من نشان نداده است.

  • جای تأمل نیست که چرا علی­بن­ابیطالب(ع) در موقع اصابت زخم جانکاهی که رشته زندگی­اش را می­گسیخت، فرمود: فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَۀِ[36] به خدای کعبه قسم! رستگار شدم؟! کسی که مرگ را رهایی از قیود ماده می­داند، به مرگ خیرمقدم می­گوید. اما این امر، به معنای پوچی حیات دنیوی نیست که پوچی مقوله­ای در مقابل معناداری است درحالی­که معنای زندگی برای حضرتش مشخص است چرا که او به هدفی والا و فراتر از اهداف توهمی مردان دنیا می­اندیشد.

  •  4. نگاه حضرت علی(ع) به مقوله زندگی

  • یک رویه مناسب برای فهم معنای زندگی از منظر امام علی(ع) توجه به روشی است که او در زندگی خویش پیش گرفته است؛ چرا که روش زندگی آدمی در دنیا، تابعی از نگرش او نسبت به زندگی است. اگر دنیا در نگرش انسانی، عرصه رقابت برای رشد و تعالی تلقی شود، وی به فراتر از زیستن طبیعی روی ‏آورده و در انتخاب­هایش حرمت نفس خویش را نگه می­دارد. در انسان­شناسی امیرمؤمنان(ع) به آدمی اجازه داده نمی­شود تا برای رسیدن به لذت­های طبیعی، دامن نفس خویش را به گناه آلوده کند. بر این اساس، حضرت علی(ع) فرمود:

  • أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً[37]

  • نفسِ خود را از هرگونه پستی باز دار هرچند تو را به اهدافت برساند زیرا نمی‏توانی به اندازه آبرویی که از دست می‏رود، بهایی به دست آوری.

  • در منطق حضرت علی(ع) زندگی بر پایه­های خاصی استوار است که موجب معنابخشی به آن می­گردد. به چند نمونه از این امور ساده ولی اساسی در زندگی، اشاره می­شود:

  • 3-1.  عقل دین­گرا نه دین­گریز

  • إنّی اِذَا اسْتَحْکَمْتُ فِی الرَّجُلِ خَصْلَةً مِنْ خِصالِ الخَیْرِ اِحْتَمَلْتُهُ لَها وَاغْتَفَرْتُ لَهُ فَقْدَ ما سِواها وَلا اَغْتَفِرُ لَهُ فَقْدَ عَقْلٍ وَلا عَدَمَ دینٍ لاَِنَّ مُفارَقَةَ الدّینِ مُفارَقَةُ الاَْمْنِ وَلاتَهْنَأَ حَیاةٌ مَعَ مَخافَةٍ وَعَدَمَ العَقْلِ عَدَمُ الْحَیاةِ وَلاتُعاشَرُ الاَْمْواتُ. [38]

  • من، هرگاه صفتی از صفات نیک را در کسی مستحکم بیابم، او را به­خاطر داشتن همان صفت، تحمّل می‏کنم و از نبود سایر صفات نیک در او در­می‏گذرم امّا از دو ویژگی فقدان عقل و نبود دین نمی‏گذرم؛ چرا که جدایی از دین، جدایی از امنیت است و هیچ زندگی همراه با ترس گوارا نیست و نبود عقل، نبود زندگی است و با مردگان، نتوان زیست.

  • 2-3. رضایت به تقدیر الهی

  • إنَّ أَهنَأَ النّاسِ عَيشاً مَن كانَ بما قَسَّمَ اللهُ لَهُ راضياً[39]

  • گواراترین زندگی از آن کسی است که به آنچه خداوند نصیب او گردانیده است، راضی و خشنود باشد.

  • 3-3. مُدارا با مردم

  • سَلامَةُ الْعَیْشِ فِی الْمُداراةِ[40]

  • سلامت زندگی در مدارا و سازگاری با مردم است.

  • مَنْ لَمْ یَتَغافَلْ وَلا یَغُضُّ عَنْ کثیرٍ مِنَ الاُْمُورِ تَنَغَّصَتْ عَیْشَتُهُ[41]

  • کسی که تغافل نکند و از بسیاری از امور چشم‏پوشی ننماید، زندگی­اش تیره و دلگیر می‏شود.

  •  4-3. قناعت

  • أَهْنَی‏ءُ الْعَیْشِ اِطْراحُ الْکُلْفِ[42]

  • دلپذیرترین زندگی، زندگانی بدون تکلّف است.

  • سُئِلَ (ع) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً» (نحل:97) فَقَالَ هِيَ الْقَنَاعَۀُ[43]

  • مراد از حیات طیبه (در آیه فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً) قناعت است.

  • 5-3. فایده­رسانی به مردم

  • اَحْسَنُ النّاسِ عَیْشا مَنْ عاشَ النّاسُ فی فَضْلِهِ[44]

  • بهترین زندگانی از آن کسی است که مردم با فضل و احسان او زندگی کنند.

  • اِنَّ اَحْسَنَ النّاسِ عَیْشا مَنْ حَسُنَ عَیْشُ النّاسِ فی عَیْشِهِ[45]

  • خوب‏ترین زندگی از آن کسی است که مردم با زندگی او، خوب زندگی کنند.

  • درک این نوع نگرش، با نگاهی امکان­پذیر است که زندگی را مقوله­ای دو ارزشی و دارای دو سطح می­داند؛ زندگی در یک سطح­اش ارزش آلی دارد و وسیله برای رسیدن به هدفی بالاتر است و در سطحی دیگر ارزش هدفی دارد و از این لحاظ مورد توجه قرار می­گیرد که رسیدن به آن مرتبه از حیات هدف آدمی است. زندگی در سطح طبیعی که در اثر تماس با عوامل طبیعی دچار تحولات و فعالیت­های دائمی مثل گرما، سرما، لذت، درد و … می­شود، وسیله­ای است که از آن در جهت شکوفایی یا نابودی می­توان استفاده کرد. به این ترتیب و در این سطح، زندگی خلاصه می­شود به اینکه بدن موجود زنده برای مدتی معین مرکزی است که مواد خارجی لازم وارد آن می­شود و موادی که برایش زائد است از آن خارج می­گردد. اما سطح عمیق زندگی یعنی سطحی از زندگی است که تحت جاذبه حیات کلی، رو به رشد و کمال قرار می­گیرد، خودش هدف زندگی است. [46]

  • این دو سطح زندگی به هم وابسته­اند و البته اصالت با سطح عمیق زندگی است. برای نمونه شخصی که دست به خودکشی می­زند سطح مجاور طبیعت یعنی وسیله حرکت را از بین می­برد، در نتیجه حرکت و تکامل سطح عمیق زندگی­اش نیز متوقف می­شود. در این مثال، وابستگی یکی از دو سطح زندگی به دیگری واضح شده است اما این امر، با اصالت زندگی و مطلق بودن آن منافاتی ندارد؛ چنانکه انسان آگاه به ارزش زندگی، در راه آرمان بالاتر، دست از سطح طبیعی زندگی می­کشد تا کمال و رشد سطح عمیق زندگی را کسب کند. چنین انسانی از «خودِ طبیعی» و وابسته به ماده، بیرون می­آید و جز خود را یعنی خدای صاحب زندگی را می­بیند و سپس به سوی خلق برمی­گردد،[47]درحالی­که هدف­های سایه را از اهداف واقعی تشخیص می­دهد. زیباییِ دوستی، طلب ثروت و شهرت و دانش و … و آزادی طلبی مزایای عالم طبیعت و سایه­هایی در پی طبیعت آدمی هستند که شأنیت ندارند تا هدف قرار گیرند بلکه هدف، باید فراتر از غرایز آدمی باشد تا او را به سوی کمال برتر و تعالی بکشاند و مولوی چه زیبا سروده است که:

  • موجِ خاکی، فکر و فهم و وهم ماست           موجِ آبی، صحو و سکر است و بقاست

  • رادمردان باعظمتی که طعم زندگی را چشیده­اند، این چنین هستند و امیرمؤمنان علی(ع) طلایه­دار این راه است تا آنجا که می­فرماید:

  • إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ وَ أَنْتُمْ تُرِيدُونَنِي لِأَنْفُسِكُمْ [48]

  • (ای مردم) من شما را به خاطر خدا می­خواهم درحالی­که شما مرا برای خودتان می­خواهید.

  • این چنین است که حکومت بر جهان اسلام برای حضرت­علی(ع) از آب بینی بُزی کم­ارزش­تر است مگر آنکه در این امر، یاری رساندن به مظلومی گرسنه و دفع شکمباره ظالمی در پیش باشد.[49] طبق این دیدگاه والا، زندگی بی­اندازه تلخ است برای زمامدار دادگری که شاهد کندن خلخالی است که از روی ستم از پای دختری در قلمرو زمامداری­اش درآورده باشند، گو آنکه آن دختر مسلمان نبوده است.[50] زمامدار پارسا و نیرومندی که از زیادی وصله لباس در هنگام ریاست مطلقه­اش از وصله­کننده شرمنده می­گردد،[51] در حال تعلیم نحوه­ای از زندگی براساس آرمانی متعالی و معنابخش است.

  •  برخی ویژگی­های زندگی معنادار از نظر امام علی(ع) عبارتند از:

  •  1.  التزام به هدف خلقت

  • هدف از خلقت عبادت است[52] و هدفمندی زندگی باید به سوی خداگرایی باشد. مراد از عبادت فقط انجام احکام عبادی توسط انسان مسلمان نیست بلکه مضمونی است که همه دستگاه هستی را دربرمی­گیرد.[53] انحصار معنای عبادت در اعمال مخصوص که از روی عادت صورت گیرد، با انسان­شناسی امیرمؤمنان(ع) ناسازگار است. حضرت علی(ع) به همان اندازه که به اداء فرائض اهتمام دارد،[54] در همه حالات حتی در میدان نبرد، خداگرایی را مقصد خویش قرار می­دهد و حتی برای هدایت دشمنان ناآگاه خویش دعا می­کند.[55]

  • 2.  دل­نبستن به دنیا

  • دل­باختگان حیات مادی معمولاً آن­چنان اسیر محبت و عشق جلوه های فریبنده دنیا می­شوند که دستگاه­های ادراکی آنان از درک حقائق باز می مانند و درهای بصیرت و شناخت به روی آنان بسته می شوند. امیرمؤمنان علی(ع) در مورد این افراد فرمود:

  • مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْنٍ غَيْرِ صَحِيحَۀٍ وَ يَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَيْرِ سَمِيعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْيَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَيْهَا نَفْسُهُ.[56]

  • کسی که عاشق و شیدای چیزی شد، چشم او به نابینایی و شب کوری مبتلا می شود و قلب و عقل او بیمار می شود، پس با چشم بیمار می نگرد و با گوش غیر شنوا می شنود. شهوت های دنیاگرایان جامه عقل آنان را دریده و قلب آنها را کشته و یکسره شیدای عشق به دنیا شده اند.

  • نتیجه آنکه دنیاگرایان با همه وجود به سمت اهداف مادی کوچ می­کنند و برای آن توشه ناچیز برمی­دارند، اما انسان­های بصیر خود را آماده کوچ از دنیا نموده، از این عالم بهترین توشه را بر می­دارند.

  • 3. حرکت و پویایی

  •      یکی دیگر از مولفه های زندگی معنادار، حرکت و پویایی است. زندگی­ای که امام علی(ع) معرفی می­سازد، زندگی­ای ثابت و ایستا نیست؛ بلکه پویا و متحرک است. انسانی که در مواجهه با حیات، آن را امری متغیر و ناپایدار و دارای زشتی­ها و زیبایی­ها ، فرازها و نشیب­ها، پیروزی­ها و شکست­ها می­داند، نباید زندگی را با تمام جلوه­های گوناگونش انکار کرده یا به مبارزه منفی با آن بپردازد؛ بلکه می­بایست زندگی را با همه این واقعیت­ها پذیرا بوده، به آن معنا و مفهوم ببخشد.

  • از دیدگاه اميرمؤمنان(ع) صحنه زندگی باید به میدان تلاش و پویایی برای دستیابی به میوه و ثمره واقعی آن تبدیل شود نه اینکه دچار رکود و ایستایی گشته و استعدادها و قابلیت­های فراوان انسان را تباه کند و او را از دستیابی به هدف واقعی حیات محروم نماید. علی (ع) می­فرماید:

  • أَلَا وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَايَةُ النَّار.[57]

  • امروز زمان تكاپو و فردا روز سبقت است، سبقت بر بهشت و پايان دوزخ.

  • زندگی معنادار از تحرک و پویایی سرشار و از یکنواختی و پسروی دور است. از این رو، در نگاه علی(ع) آدمی باید چنان زندگی کند که امروزش نسبت به دیروز از ارزشی والاتر و بالاتر برخوردار باشد. آن حضرت(ع) فرمود:

  • مَن اعْتَدَلَ يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ … وَ مَنْ كَانَ غَدُهُ شَرَّ يَوْمَيْهِ فَهُوَ مَحْرُومٌ .[58]

  • هر كس دو روزش، برابر باشند مغبون است، … و هر كس فردايش بدتر از دو روز قبل او باشد، محروم است.

  • بنابراین از آستان كمال برين مطرود است كسى كه ديروزش بهتر از امروزش باشد و زيان ديده است، كسى كه دو روزش مساوى باشد.

  • نتیجه­گیری

  • درک و کشف معنای زندگی از نگاه هر کسی، متوقف بر درک نگاه او به مفاهیم خدا، مرگ و زندگی است. حضرت علی(ع) با اعتقاد راسخ به خداوند متعال و شناخت سطح عمیق زندگی، خود را برای سفر به آخرت آماده کرده، در آرامش زندگی می­کند و به مرگ شوق می­ورزد.

  • معناداری زندگی انسان در ارتباط با اعتقاد به وجود خدا و تدبیر هدفمندانه عالم و انتخاب راه صحیح زندگی در امتداد با هدف الهی روشن می­گردد. چنین تبیینی، پاسخ مقبولی را برای آنچه می­تواند به زندگی معنا بخشد, ارائه می­کند. در این سیستم و دیدگاه است که ویژگی­های اعتقاد به هدف و پویایی برای رسیدن به سوی هدف مقدس خلقت و دوری از دلبستگی به زندگی دنیوی، بروز پیدا می­کند.

  • البته پیوند وجود خدا و معنای زندگی به عنوان موضوعی مستقل، قابل بررسی است.

  • منابع

  • 1. نهج­البلاغه، قم، دارالهجره.

  • 2. علامه حر عاملي، وسائل­الشيعه، قم، مؤسسه آل­البيت، 1409ق.

  •  3. مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه­الوفاء، 1404ق.

  • 4. عسکری سلیمانی، مقاله «خدا و معنای زندگی»، معنای زندگی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1388ش.

  • 5. علامه جعفری، ترجمه و تفسیر نهج­البلاغه، تهران، حیدری.

  • 6. محدث نوری، مستدرک­الوسائل، قم، مؤسسه آ­البیت، 1408ق.

  • 7. اخوان الصفاء رسایل اخوان الصفا.

  • 8. علامه جعفری، فلسفه و هدف زندگی.

  • 9. ابن­شهرآشوب، مناقب، قم، انتشارات علامه، 1379ق.

  • 10. تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات، 1366ش.

  • 11. شیخ صدوق، من لا­یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413ق.

  •  [1] . حضرت علی(ع) فرمود: فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ وَ الْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ مرگ در زندگی توأم با شکست و زندگی در مرگ پیروزمندانه است. (نهج­البلاغه، قم، دارالهجره، 88-89، خطبه 51.

  • [2] . أَنَا كَابُّ الدُّنْيَا لِوَجْهِهَا وَ قَادِرُهَا بِقَدْرِهَا وَ نَاظِرُهَا بِعَيْنِهَا من این دنیای فریبنده را به روی خودش انداختم (یعنی مغلوبش ساختم) و به اندازه خودش آن را شناختم (یعنی خواری و پستی دنیا را در یافتم) و به دنیا با چشمی می­نگرم که شایسته آن است. (نهج البلاغه، 186، خطبه 128).

  • [3] . حر عاملي، وسائل­الشيعه، قم، مؤسسه آل­البيت، 1409ق، 15/110؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه­الوفاء، 1404ق، 34/351.

  • [4] . نهج­البلاغه، 341، خطبه221.

  • [5] . ر.ک. به: عسکری سلیمانی، مقاله «خدا و معنای زندگی»، معنای زندگی، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1388ش، 143-144؛ محمد لگنهاوسن، اقتراح، نقدونظر، سال هشتم، شماره 1و2، ص7-8؛ علامه جعفری، ترجمه و تفسیر نهج­البلاغه، تهران، حیدری، 1/80.

  • [6] . برای نمونه: اللَّهُمَّ أَصْلِحْ لِي دُنْيَايَ الَّتِي جَعَلْتَ فِيهَا مَعَاشِي خداوندا دنیای مرا که زندگیم در آن است اصلاح کن. (محدث نوری، مستدرک­الوسائل، قم، مؤسسه آ­البیت، 1408ق، 5/89؛ بنابر این سخن موجز، دنیا ظرف معیشت است و چنان که معیشت مطلوب است ظرف آن نیز مطلوبیت دارد.)؛ در غالب موارد کاربردی قرآنی این کلمه، مراد همین معناست. برای نمونه ر.ک. به: کهف:45؛ یونس: 24؛ روم:7.

  • [7] . برای نمونه : اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلِ الدُّنْيَا أَكْبَرَ هَمِّي وَ لَا مَبْلَغَ عَمَلِي خدا یا دنیا را بزرگترین مقصود و نهایت دانش من قرار مده. (بحارالانوار، 94/229).

  • [8] . اخوان الصفاء رسایل اخوان الصفا، 294/3.

  • [9] . نهج­البلاغه، 84، خطبه 42.

  • [10] . ترجمه و تفسیر نهج­البلاغه، 9/277.

  • [11] . نهج­البلاغه، 400، خطبه 31.

  • [12].  نهج البلاغه،190، خطبه 132.

  • [13] . بحارالانوار، 41/14.

  • [14] . نهج البلاغه، 347، خطبه 224.

  • [15] . فلسفه و هدف زندگی، 46.

  • [16] . اگرچه برای درک حقیقی معنای زندگی در نگاه امیرمؤمنان(ع) لازم است تا نسبت به تبیین مولای متقیان از انسان­شناسی، هستی­شناسی و خداشناسی تأمل شود، اما پرداختن به این مقولات به صورت کامل از حد این نوشتار فراتر است ولی سعی می­شود تا جایی که حول محور اصلی مقاله باشد به بررسی برخی موضوعات خصوصاً وجود خدا که ارتباط مستقیم با معناداری زندگی دارد، پرداخته شود.

  • [17] . (رعد:28).

  • [18] ا. َلتَّوْحیدُ حَیاةُ النَّفْسِ (همان، 84، 1345).

  • [19] . نهج­البلاغه، 43، خطبه 1.

  • [20] . علی(ع) فرمود: بلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِمَا أَرَانَا مِنْ عَلَامَاتِ التَّدْبِيرِ (نهج­البلاغه، 261، خطبه 182).

  • [21] . علی(ع) فرمود: عَجِبْتُ لِمَنْ شَكَّ فِي اللَّهِ وَ هُوَ يَرَى خَلْقَ اللّه من تعجب می­کنم از کسانی که مخلوقات الهی را می­بینند و در وجود خدا تردید می­کنند. (نهج­البلاغه، 491، ح 126).

  • [22] . سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ (مؤمنون:12).

  • [23] . فَجَعَلْناهُ فِي قَرارٍ مَكِينٍ إِلى‏ قَدَرٍ مَعْلُومٍ سپس آن را (از صلب پدر) به قرارگاه رحم منتقل ساختيم، تا مدتى معين و معلوم (در رحم بماند). (مرسلات:21-22).

  • [24]. نهج­البلاغه، 233-234، خطبه 163.

  • [25] . برای نمونه: نهج­البلاغه، 42، خطبه1.

  • [26] . همان، 236-237، خطبه165.

  • [27] . همان، 271-272، خطبه 185.

  • [28] . همان، 270.

  • [29] . همان،127، خطبه 91.

  • [30] . اشاره به جمله معروف: لاتُعرَفُ الأشیاءُ إلاّ بِأضدادِها.

  • [31] . نهج­البلاغه، 207، خطبه 149.

  • [32] . همان، 160، خطبه 109.

  • [33] . همان، 91، خطبه 55.

  • [34] . همان، 52، خطبه 5.

  • [35] . همان، 378، خطبه 23.

  • [36] . ابن­شهرآشوب، مناقب، قم، انتشارات علامه، 1379ق، 2/119.

  • [37] . نهج­البلاغه، 401، خطبه 31.

  • [38] . تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات، 1366ش، 86، ح1426.

  • [39] . همان، 393، ح 9077.

  • [40] . همان، 445، ح10181.

  • [41] . همان، 451، ح10375.

  • [42] . همان، 478، ح 10973.

  • [43] . نهج­البلاغه، 508-509، ح 229.

  • [44] . غررالحکم و دررالکلم، 376، ح8456.

  • [45] . همان، 445، ح10166.

  • [46] . ر.ک. به: ترجمه و تفسیر نهج­البلاغه، 91-92.

  • [47] . اشاره­ای به سفرهای چهارگانه عرفانی.

  • [48] . نهج­البلاغه، 194، خطبه  126.

  • [49] . نهج­البلاغه، 50، خطبه2.

  • [50] . همان، 69-70، خطبه 27.

  • [51] . همان، 229، خطبه 160.

  • [52] . ذاریات:56.

  • [53]. حدید:1؛ حج:18.

  • [54] . لَا عِبَادَةَ كَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ (نهج­البلاغه، 488، ح112).

  • [55] . نهج­البلاغه، 323، خطبه 206.

  • بر چسب : معنای زندگی در نگاه امیرمؤمنان علی معنای زندگی در نگاه امیرمؤمنان علی معنای زندگی در نگاه امیرمؤمنان علی معنای زندگی در نگاه امیرمؤمنان علی معنای زندگی در نگاه امیرمؤمنان علی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>